خانه > غیرفنی > کار

کار

ژان همین که مرد، وارد مکان بسیار زیبایی شد. چیز هایی دید که خواب شان را هم ندیده بود. مردی با لباس سفید نزدیک شد:

«هر چه بخواهید در اختیارتان است: غذا، لذت، سرگرمی.»

ژان هر کاری را که در دوران زندگی اش دلش می خواست، انجام داد. بعد از سالهای لذت بخش بسیار، سراغ مرد سفید پوش رفت:

«هر چه را که می خواستم، بدست آوردم. حالا دلم می خواهد کار کنم تا مثمر ثمرتر باشم.»

مرد سفید پوش گفت: «بسیار متاسفم. اما این از دست من بر نمی آید، این جا کار نداریم.»

ژان با آزردگی گفت: «چه وحشتناک! باید تمام ابدیت را به کسالت بگذازنم! ترجیح می دهم به جهنم بروم!»

مرد سفید پوش نزدیگ شد و آرام گفت: «پس فکر می کنید کجایید؟»

Categories: غیرفنی Tags:
  1. خانی
    ۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۲۲:۴۴ | #1

    باسلام :حالتون چطور؟شکرخدا؟درمورد شرکت نرم افزار بتا ..من میخواستم بدانم این نرم افزار چی ؟باتشکر

  1. بدون بازتاب