بایگانی

بایگانی تیر

الگوی Mediator

نمی دانم فارغ التحصیل شدید یا نه، اما همه ما در دوران دانشگاه همکلاسی ها و دوستان صمیمی زیادی داریم که، همیشه می خواهیم خبری از آنها داشته باشیم، اما بعدی از فارغ التحصیلی هزار و یک مشکل به سراغمان می آید. و اگر بخواهیم با تک و تک آنها ارتباط داشته باشیم برایمان خیلی سخت خواهد بود همینطور برای آنها. اما تقریبا همیشه فردی هست که، همه می خواهند با او ارتباط داشته باشند، پس مشکل حل شد ، پس فقط کافی است که ما نیز با این فرد تماس بگیرم تا خبری از همه بچه ها بدست آوریم.

 

در دنیای نرم افزار های شی گرا نیز ، اشیاء برای انجام دادن یک وظیفه با همدیگر ارتباط دارند. اما همانند مثال بالا، هر چه تعداد ارتباطات افزایش یابد، برنامه پیچیده تر خواهد شد و منجر خواهد شد که نگهداری برنامه نیز سخت تر شود و قابلیت استفاده مجدد نیز کاهش یابد.

برای مثال فرم زیر را در نظر بگیرید، این فرم برای رزور یک اتاق مهمانی در یک هتل استفاده می شود، طرز عملکرد فرم در زیر توضیح داده شده است.

هنگامیکه پنجره برای اولین بار نمایش داده می شود، فقط فیلد مربوط به تعداد مهمان ها و دکمه برگشت فعال است. کنترل های تاریخ، ساعت شروع و ساعت اتمام زمانی فعال می شوند که کاربر تعداد مهمان ها را وارد کند. اما فقط زمانهای را می تواند وارد کند که در آن موقع اتاقی با آن سایز موجود باشد. سپس گزینه سرویس ها فعال می شود. اگر تعداد مهمان ها پاک شود، باید تمام گزینه ها پاک و غیر فعال شوند.

ساعت شروع باید کوچکتر از ساعت اتمام باشد.

هنگامیکه کاربر تعداد مهمانها و ساعت و تاریخ را وارد می کند و یک نوع سرویس را انتخاب کرد، لیست غذا ها فعال می شود. با توجه به تاریخ، ساعت و نوع سرویس، لیست غذاهای ارائه شده متفاوت خواهد بود.

هنگامیکه حداقل یک نوع غذا انتخاب شد، و داده ها دیگر معتبر بودند، دکمه رزور فعال می شود.

شکل بالا، ارتباطات و روابط موجود بین اشیاء روی فرم را نشان می دهد. همانطوریکه داده می شود، هر شی حداقل دارای ۲ وابستگی است. همانطوریکه در بالا نیز گفته شده، وابستگی باعث پیچیده شدن منطق برنامه خواهد شد و این نگهداری سیستم را مشکل تر خواهد کرد و قابلیت استقاده مجدد را نیز کاهش خواهد داد. برای مثال تغییر در یکی از کلاس ها ممکن است، به تغییر در سایر کلاس ها منجر شود. شما برای حل این مشکل و کاهش تعداد وابستگی ها چه پیشنهادی دارید؟

برای حل مشکل می توانیم، مانند مثال اول عمل کنیم، یعنی دوستی را ایجاد کنیم که همه به جای کسانی که می خواهند با آنها ارتباط برقرار کنند، فقط با او ارتباط برقرار کند.یعنی در مثال دوم، ما یک کلاس جدید ایجاد کنیم که، به جای اینکه کلاس ها با یکدیگر بطور مستقیم ارتباط برقرار کنند، با کلاس جدید ارتباط بر قرار کنند و کلاس جدید مسئولیت ارتباط با کلاس دیگر را بعهده بگیرید. روشی که برای حل مسئله مطرح شد، الگوی Mediator نام دارد. در واقع این کلاس مسئولیت، مدیریت وابستگی ها را بعهده می گیرد. و با این کار تمام اشیاء، فقط یک وابستگی دارند آن هم با کلاس Mediator. شکل زیر نحوه ارتباطات مثال ۲ را، بعد از اعمال شی Mediator را نشان می دهد.

حالا زمانیکه یکی شی می خواهد با شی دیگر ارتباط برقرار کند، پیام خود را به کلاس Mediator، ارسال می کند. و کلاس Mediator همانند یک مسیریاب آن را به شی مورد نظر ارسال می کند. با استفاده از این الگو می توانیم به مزایا زیر دست یابیم:

  1. سادگی تغییر در برنامه : با استفاده از این الگو وابستگی میان کلاس های مختلف کاهش می یابد و در اکثر موارد فقط با تغییر در کلاس Mediator و یا ایجاد زیر کلاس های از این کلاس، می توانیم تغییرات مورد نظر را اعمال کنیم بدون اینکه تغییری در کلاس های دیگر بدهیم.
  2. افزایش قابلیت استفاده مجدد: با کاهش وابستگی میان کلاس، قابلیت استفاده مجدد کلاس ها افزایش می یابد.

ولی باید توجه داشت که کلاس Mediator باعث کاهش پیچیدگی وابستگی بین کلاس ها می شود، اما این پیچیدگی به درون ساختار Mediator منتقل می شود و ممکن است باعث شود که تغییر آن مشکل شود.

نمودار UML الگو ی Mediator

در نمودار بالا شی Mediator، یک اینترفیس برای ارتباط با اشیاء Colleague تعریف می کند که این اینترفیس توسط کلاس ConcreteMediator پیاده سازی می شود. و Colleague کلاس ها، کلاس های هستند که باهم ارتباط داشتند و ما این ارتباط و وابستگی را از آنها جدا کردم و در کلاس Mediator قرار دادیم.

استاد شریعتی

چند هفته قبل با داود نشسته بودیم و دوباره سر مشکلات مثلا مشکل خودمان بحث می کردم و مثل همیشه در انتها با چند سوال جدیدتر بحث خود را به پایان رساندیم. ولی وسط بحث داود گفت: کاش دکتر شریعتی الان زنده بود و به پیشش می رفتم و جواب همه سوال هام از او می پرسیدم. آری کاش دکتر زنده بود و یا حداقل در جامعه پر از عالم و روحانی خود یکی مثل او را داشتیم تا بتواند تفسیری نو و واقعی از مشکلاتمان برای ما ارائه کند. اما افسوسی که در جامعه خود نه جانشینی برای او داریم و نه قدر او را می دانیم، آری چند روز قبل روز هجرت استاد بود، روزی که او نیز پر کشد رفت و یک ملت را تنها گذاشت، اما روز هجرت استاد مثل همیشه سکوتی عجیب حکفرما بود، سکوتی که شاید دیگر همه به آن خو کرده اند. شاید هم فقط می توانیم سکوت کنیم، چون نیازی به گفتن نیست و استاد در نوشته هایش با هر کس و هر نسلی به زبان آن فرد و آن نسل سخن می گوید و گفتنی هایش را خودش می گوید.

او بود که به من آموخت که:

دوست داشتن برتر از عشق است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریز سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دلها، در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خودش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خود را دارد، می توان گفت به شمار هر روحی، دوست داشتنی هست. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش، روز روزگار را دستی نیست ….

عشق در هر رنگی و سطحی با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور می گوید: “شما بیست سال بر سن معشوقتان بیافزید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را بر احساستان مطالعه کنید.”!

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سر شار از نجابت.

عشق با دور و نزدیگی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال میکشد. و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطرب و “دیدار و پرهیز”، زنده و نیرومند می ماند.

اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است. عشق جوشش یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟! یک ” خود جوشی ذاتی” است، و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یک جانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند ، عشق جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجاست که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق در چهره همدیگر می نگرند، احساس می کنند که همدیگر را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پی از عشق – که درد کوچکی نیست – فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و ازین رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، در حقیقت، در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند، و پس از “آشنا شدن” است که خودمانی می شوند، دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر باهم در عین رودربایستس ها، احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد – سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی، گرمای خویشاوندی از سخن و ریفتار و آهنگ کلام یکدیگری احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خود به خود، دو همسفر بچشم می بینند که به پهن دشت بی گرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن پاک و صمیمی  “ایمان” در برابرشان باز می شود و نسیمی نرم و لطیف – همچون یک معبد متروک در برابر پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود و نیایشش، مناره تنها و غریب آن را بصدا در می آورد، هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ی بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن” و “اندیشیدن” نیست. اما دوست داشتن، در اوج معراجش، ز سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق می برد. عشق زیباههای دلخواه را در دوست می آفریند و دوست داشتن زیباههای دلخواه را در “دوست” می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن هدیه می دهد.

Categories: غیرفنی Tags:

الگوی Decorator

۲۱ خرداد ۱۳۸۶ ۹ دیدگاه

وارد فروشگاه می شوید، غرفه ها را یکی یکی نگاه می کنید، بدنبال یک هدیه مناسب برای یک شخص خاص هستید. با زحمت و وسواس زیاد آنرا انتخاب می کنید و به فروشنده تحویل می دهید و می گوید آنرا برایتان کادو و تزئین کند. فروشنده جعبه های تزیئنی مختلف را برای قرار دادن هدیه برای شما نشان می دهد تا یکی از آنها را انتخاب کنید. شما جعبه مورد نظر را انتخاب می کنید. و پیشنهاد می کنید در صورت امکان بعد از قرار دادن هدیه شما و پیچیدن آن در کاغذ کادو، یک شاخه کل روی آن بچسباند. کار تمام می شود. فروشنده می گوید قیمت هدیه ای که انتخاب کرده اید، X تومان است، قیمت جعبه Y تومان است و فیمت شاخه گل  Z تومان است. شما باید سر جمع X+Y+Z تومان را پرداخت کنید.

حالا فرض کنید شما خرید، خود را تمام کردید و هدیه را به شخص مورد نظر خود تقدیم کردید. اما از طرف مسئولین همین فروشگاه، شرکت شما برای طراحی سیستم سفارش فروشگاه در نظر گرفته شده است. این فرشگاه دارای کالاهای متعدد کادویی هست و همچنین دارای انواع زیادی از جعبه های تزئینی و وسایل برای تزئین کالاهای مختلف است. سیستم باید قابلیت این را داشته باشدکه قیمت کل را برای یک کالا با سایر وسایل تزئینی محاسبه کند. طراحی شما برای این مسئله به چه صورت می تواند باشد؟

یک طراحی برای این مسئله می تواند به صورت زیر باشد:  یعنی به این صورت عمل شود که، اگر مشتری، یک هدیه را بدون هیچ کالای تزئینی دیگر خرید، یک نمونه از خود آن کلاس ایجاد شود و قیمت آن، توسط متد قیمت برگشت داده شود. اگر یک هدیه نوع ۱با جعبه ۱ خریداری شود، نمونه ای از هدیه نوع ۱ با جعبه نوع ۱ ایجاد شود، و قیمت کل خرید برگشت داده شود.

اما در این حالت، اگر فروشگاه دارای دهها هدیه و جعبه مختلف باشد، و شما هر کدام از ترکیب های ممکن را بصورت یک کلاس جداگانه تعریف کنید، برای یک کار ساده شاید صدها کلاس داشته باشید که، بی شک مدیریت و تغییر در هر کدام از کلاس ها، هزینه زیادی را در بر خواهد داشت.

در حال طراحی اینترفیس (UI) برنامه هستید، ترجیح می دهید که اطراف بعضی از دکمه ها (button) یک نوار رنگی نازک باشد. اما دکمه های  که شما استفاده کرده اید، این قابلیت را ندارد. می خواهید خودتان این قابلیت را به دکمه ها اضافه کنید. شما این کار را به چه روشی انجام می دهید؟

طراحی های مختلفی را می توان برای  هر دو مسئله بالا ارائه داد. اما یک طراحی و راه حل خوب الگوی Decorator است.

در هر دو مثال بالا، ما می خواهیم یک رفتار جدید را به یکی شی اضافه کنیم. ولی می خواهیم بدون استفاده از وراثت این رفتار را به شی اضافه کنیم. این الگو اجازه می دهد، تا یک رفتار را بدون استفاده از وراثت و بصورت دینامیک به یک شی اضافه کنیم. نمودار کلاس این الگو بصورت زیر است:

 

شیی که می خواهیم رفتار جدیدی را به آن اضافه کنیم، همان ConcreteComponent، در نمودار بالا می باشد (شی دکمه در مثال دوم). و شیی که رفتار جدید را به شی ConcreteComponent، اضافه می کند. یکی از ConcreteDecorator ها، خواهد بود (نوار نازک در مثال دوم ). اما این رفتار جدید، چگونه اضافه می شود؟ دقیقا به همان صورتیکه ما هدیه را در داخل جعبه قرار دادم. اینجا نیز یک نمونه از کلاس مورد نظر را در داخل کلاس دیگر قرار می دهیم و اجازه می دهیم کلاس در برگیرنده بر روی آن کار کند. در پایین با مثال اول به بررسی کامل عملکرد این الگو خواهیم پرداخت.

در مثال اول، شما یک هدیه، یک جعبه و یک گل می خرید. فرضی کنید می خواهیم، مقدار کل را با الگوی Decorator محاسبه کنیم:

در ابتدا یک شیی از کلاس هدیه ۱ ایجاد می کنیم. این کلاس یک متد به نام قیمت برای محاسبه قیمت خود دارد.

هدیه ۱  قیمت ()

سپس مشتری یک جعبه را انتخاب کرده بود، و فروشنده هدیه را در داخل آن قرار داده بود. پس ما نیز همین کار را می کنیم، یعنی فرضا نمونه ای از جعبه ۱ را ایجاد می کنیم و شی هدیه ایجاد شده را در داخل آن قرار می دهیم. و هدیه را با جعبه تزئین می کنیم.

جعبه ۱ قیمت()

هدیه ۱  قیمت ()

 

در آخر مشتری خواسته بود، یک گل بر روی هدیه نصب شود. ما نیز همین کار را می کنیم، یک نمونه از گل ایجاد می کنیم. و هدیه را با آن تزئین می کنیم.

گل قیمت()

جعبه ۱ قیمت()

هدیه ۱  قیمت ()

 

حل مشتری مبلغ پرداختی را از فروشنده می پرسد. پس ما باید در این نقطه قیمت را محاسبه کنیم. در ابتدا ما متد قیمت را از بیرونی ترین، تزئین کننده فراخوانی می کنیم. یعنی در ابتدا متد قیمت را برای شی گل فراخوانی می کنیم. این شی قیمت شی بعدی یعنی جعبه را فراخوانی می کند.  و جعبه متد قیمت، هدیه اصلی را فراخوانی می کند. در این نقطه چون هدیه یک شی تزئین کننده نیست (بلکه یک شی ConcreteComponent است). قیمت خود را برگشت می دهد یعنی ۳۰۰۰۰٫ سپس جعبه قیمت خود را به قیمت برگشت داده شده توسط هدیه، اضافه می کند. و مجموع را برگشت می دهدیعنی ۳۱۰۰۰٫ در آخر نیز گل مقدار خود را به مقدار برگشت داده شده اضافه می کند و مجموع کل را برگشت می دهد یعنی ۳۳۰۰۰٫ در پایین نحوه پیاده سازی الگو با همین آورده شده است.

کلاس Gift (Component)

Public MustInherit Class Gift

    Public MustOverride Function Cost() As Double

End Class

کلاس Decorator

Public MustInherit Class Decorator

    Inherits Gift

End Class

کلاس Gift1 (ConcreteComponent)

Public Class Gift1

    Inherits Gift

    Public Overrides Function Cost() As Double

        Return 30000

    End Function

End Class

کلاس Gift2 (ConcreteComponent)

Public Class Gift2

    Inherits Gift

    Public Overrides Function Cost() As Double

        Return 10000

    End Function

End Class

کلاس Box1 (ConcreteDecorator )

Public Class Box1

    Inherits Decorator

    Private Gift As Gift

    Public Sub New(ByVal Giftvar As Gift)

        Gift = Giftvar

    End Sub

    Public Overrides Function Cost() As Double

        Return 1000 + Gift.Cost

    End Function

End Class

کلاس Box2 (ConcreteDecorator )

Public Class Box2

    Inherits Decorator

    Private Gift As Gift

    Public Sub New(ByVal Giftvar As Gift)

        Gift = Giftvar

    End Sub

    Public Overrides Function Cost() As Double

        Return 1500 + Gift.Cost()

    End Function

End Class

کلاس Flower (ConcreteDecorator )

Public Class Flower

    Inherits Decorator

    Private Gift As Gift

    Public Sub New(ByVal Giftvar As Gift)

        Gift = Giftvar

    End Sub

    Public Overrides Function Cost() As Double

        Return 2000 + Gift.Cost

    End Function

End Class

ماژول Main

Sub Main()

        Dim Gift1 As Gift = New Gift1()

        Gift1 = New Box1(Gift1)

        Gift1 = New Flower(Gift1)

        System.Console.WriteLine(“Price = “ & Gift1.Cost)

 

        Dim Gift2 As Gift = New Gift2()

        Gift2 = New Box1(Gift1)

        Gift1 = New Flower(Gift1)

        System.Console.WriteLine(“Price = “ & Gift1.Cost)

        Console.ReadLine()

 

    End Sub

 

زیبایی

۲۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱ دیدگاه

کیمیاگر کتابی را که یکی از مسافران کاروان آورده بود، به دست گرفت. جلد نداشت، اما توانست نام نویسنده اش را پیدا کند: اسکار وایلدا. هم  چنان که کتاب را ورق می زد، به داستانی درباره نرگس برخورد.

کیمیاگر افسانه نرگس را می دانست، جوان زیبایی که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند. چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی که به آب افتاده بود، گلی رویید که نرگس نامیدندش.

اما اسکار وایلد داستان را چنین به پایان نمی برد.

می گفت وقتی نرگس مرد، اوریادها- الهه ی جنگل – به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین، به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود.

اوریادها پرسیدند: «چرا می گریی؟»

دریاچه گفت: «برای نرگس می گریم».

 اوریادها گفتند: «آه، شکفت آور نیست که برای نرگس می گریی …»و ادامه دادند: « هر چه بود، با آنکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم، تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی».

دریاچه پرسید: «مگر نرگس زیبا بود؟».

اوریادها، شگفت زده پاسخ دادند: «کی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هر چه بود در کنار تو می نشست».

دریاچه لختی ساکت ماند. سرانجام گفت:

«من برای نرگس می گریم، چون هر بار از فراز کناره ام به رویم خم می شد، می توانستم در اعماق دیدگانش، بازتاب زیبایی خودم را ببینم».

کیمیاگر گفت: «چه داستان زیبایی».

پائولو کوئلیو

مقدمه کتاب کیمیاگر

از زیبایی نوشتم. اما یکی از زیباترین هنرها و اولین هنر نزد بشر، هنر رقصی است. و زیبایی این هنر را می توانید در حرکات زیبا و ظریف دوست خوبم، استاد یاشار ایرانی مشاهده کنید. شما را حتما به دیدن کارهای زیبای ایشان و گروهشان تشویق می کنم. سایت گروه هنرهای آئینی آذربایجانی “اوتلار”

Categories: غیرفنی Tags:

الگوی Flyweight

تصور کنید، شما مسئول طراحی یک برنامه هستید که قرار است برای هر کارمند یک سازمان، کارت ویزیتی مانند شکل زیر چاپ کند. سازمان مورد نظر، یک سازمان بسیار بزرگ با چند هزار کارمند می باشد.

نام و نام خانوادگی

سمت

نام شرکت

آدرس

اواین طراحی که به ذهن می تواند خطور کند، یک طراحی بسیار ساده است. یک کلاس به نام کارت ویزیت تعریف می کنیم و صفاتی را که در کارت قرار دارند، به کلاس منتقل می کنیم و یک متد چاپ هم برای چاپ کارت تعریف می کنیم.

visitCard

Name

Title

Company

Address

print

در این صورت شما باید به ازاء هر کارمند یک نمونه از کلاس visitCard ایجاد کند، یعنی شما باید چند هزار شی visitCard ایجاد کند. و این می تواند منابع زیادی از سیستم را مصرف کند. ولی شما با توجه به ساختار کارت متوجه می شود که، نام شرکت و آدرس برای تمام افراد یکی است. با این آگاهی، آیا می خواهید تغییری در طراحی خود انجام بدهید یا نه؟

یا شما مسئول طراحی یک برنامه پردازش متن هستید. شکل زیر، می تواند یک نمودار کلاس ساده شده برای این برنامه باشد.

هر نمونه از کلاس Docchar نماینگر یک کاراگتر در سند است. برای تغییر فونت یک کاراگتر می توانیم متد SetFont از شی Docchar فراخوانی کنیم. اگر فونت یک کاراگتر مشخص نشده باشد، از فونت container خود استفاده خواهد کرد.

یک سند نمونه از این برنامه را با طراحی بالا در نظر بگیرید،  یک سند که شامل چندین صفحه است، هر  صفحه شامل چندین شی پارگراف خواهد بود، و هر پارگراف شامل چندین شی LineOfTextad   خواهد بود و آن نیز شامل صد ها شی DocChar خواهد بود، یعنی در یک سند چند صفحه ای ممکن است هزار ها شی  DocChar داشته باشیم که، حافظه زیادی را از سیستم مصرف خواهد کرد. شما برای کاهش مصرف حافظه، طراحی خود را به چه صورت تغییر می دهید؟

یک راه حل کاندید و خوب برای حل هر دو مسئله بالا، الگوی Flyweight است. که به بررسی آن خواهیم پرداخت. مشکل ما در هر دو مسئله بالا، تولید نمونه های بیش از حد از یک کلاس بود که منجر به مصرف زیاد منابع می شد. یک شی شامل ۲ نوع اطلاعات است:

۱-       اطلاعات داخلی (Intrinsic Information) : این نوع اطلاعات، اطلاعاتی هستند که برای تمام نمونه های یک کلاس ثابت است. برای مثال، نام شرکت و آدرس در مثال اول برای تمام کارمندان ثابت است.

۲-       اطلاعات خارجی (Extrinsic Information) : این نوع اطلاعات، اطلاعاتی هستند که از نمونه ای به نمونه ای دیگر فرق می کند، یعنی اشیاء را از همدیگر متمایز می سازد. برای مثال، نام و سمت کارمند در مثال اول.

پیشنهاد الگوی Flyweight این است که،  اطلاعات خارجی را، به خارج از کلاس منتقل کنیم و این اطلاعات را به صورت پارامتر های ورودی متدها دریافت کنیم، و تعداد نمونه ها را با به اشتراک گذاری آنها کاهش دهیم. نمودار کلاس این الگو بصورت زیر است.

در نمودار بالا هر کدام از،ConcreteFlyweight ها نمونه های به اشتراک گذاری یک کلاس هستند. چون اشیاء به اشتراک گذاشته شده اند، Client ها نباید بطور مستقیم نمونه ای از آنرا ایجاد کنند. برای حل این مشکل، کلاس  FlyweightFactory را ایجاد می کنیم. این کلاس باید بداند که آیا نمونه ای از یک کلاس ایجاد شده است یا نه. برای این کار، لیستی از اشیاء ایجاد شده را نگهداری می کنیم  که این اشیاء از کلاس های مختلف توسط یک صفت کلید از هم متمایز می شوند. در مثال ۲ ما برای حل مشکل خود برای هر کاراکتر، یک کلاس،تعریف می کنیم. کلید هر کدام از کلاس ها همان، کاراکتری است که نمایش خواهند داد. برای نمونه کلاس زیر را در نظر بگیرید، کلید هر کلاس را در  یک Hashtable ذخیره می کنیم، و وقتی که Client بخواهد نمونه ای از کلاس مورد نظرش را بسازد، این کلاس بررسی می کند که آیا این کلید در Hashtable وجود دارد یا نه. اگر وجو نداشته باشد، نمونه ای از کلاس مورد نظر ایجاد می کند، در غیر اینصورت  مرجعی (reference) به آنرا برگشت می دهد.

class CharacterFactory

    {

        private Hashtable characters = new Hashtable();

 

        public Character GetCharacter(char key)

        {

            Character character = characters[key] as Character;

            if (character == null)

            {

                switch (key)

                {

                    case ‘A’: character = new CharacterA(); break;

                    case ‘B’: character = new CharacterB(); break;

                    //…

                    case ‘Z’: character = new CharacterZ(); break;

                }

                characters.Add(key, character);

            }

            return character;

        }

    }

 

تسلیت

پدر امیر یک معلم بود، هست و خواهد ماند. یک معلم به همه دنیا تعلق دارد، به تمام بشریت. معلم روح جاری خداوند روی زمین است، خداوند بشر را خلق می کند و روح را در آن می دمد، معلم روح را می سازد و آن را به سمت بالا پرواز می دهد، …

اما دیگر پدر امیر، پیش ما روی زمین نیست، او آنقدر بالا رفت، بالا رفت تا رسید به جایی که قرار بود برسد، خانه دوست.

او رفت و رسید، اما همیشه خاطره او در قلب ما و همه شاگردانش خواهد ماند.

« خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید.

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت،

گوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است.

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست.»

و هزاران حرف دیگر که می خواهیم بنویسم، اما نمی توانم.

Categories: غیرفنی Tags: