بایگانی

بایگانی اردیبهشت

تیم یا گروه، تشابه اسمی یا

۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴ دیدگاه

اولین تجربه شما از عضویت در یک تیم یا گروه چیست، تیم فوتبال محل، گروه درسی که در مدرسه تشکیل شده بود؟ پاسخ این سوال بعهده خودتان، اما سوال اصلی که می خواهم مطرح کنم، چرا همه تیم فوتبال می گویند و کسی نمی گوید گروه فوتبال، مگر فوتبال یک ورزشی گروهی نیست و گروهی از افراد در آن فعالیت نمی کنند، چرا کسی نمی گوید تیم درسی کلاس. یکی می نویسد یک تیم را به گروههای کوچکتر تقسیم کنیم و دیگری در منبع دیگر می نویسد،یک گروه را به چند تیم تقسیم کنیم. . تیم یا گروه، آیا این دو کلمه دارای معنای یکسان هستند یا نه؟ در پایین به بررسی بعضی از تفاوتهای تیم و گروه خواهیم پرداخت.

یک تیم فوتبال را در نظر بگیرید، هر بازیکنی که در  زمین حضور دارد، مهارت خاصی دارد که مکمل مهارت های بازیکن های دیگر هست، در حالیکه در یک گروه این اصل حکفرما نیست. برای نمونه در یک گروه درسی، همه افراد دارای مهارت مشابهی یا مهارتهای تصادفی هستند. یا یک فرد از گروه، دارای مهارت خاصی هست و تقریبا نقش  یک مربی را در گروه دارد(این نوع از گروه تقریبا اولین گروه رسمی بود که در آن عضو شدم). یکی از برزترین تفاوتهای تیم و گروه نکته بالا است پس برای تشکیل تیم های مقتدر باید افراد دارای مهارتهای مکمل باشند.

یک تیم متحد گروهی از افراد است که تا حد زیادی متحد می باشند به گونه ای که مجموعه آنها بزرگتر از هر یک از اعضاء تیم می باشد. اولین بار این جمله را در کتاب پرسمن خواندم و آن را به عنوان یک قانون برای خودم در نظر گرفتم، ولی اکثر مواقع من یک شهروند متخلف بودم. یکی از تفاوتهای تیم و گروه نیز دقیقاً همین جمله ای است که در بالا بدان اشاره شد. همانطور که در پست مالکیت جمعی نیز اشاره کردم ما در تیم هم افزایی مثبت را دارم یعنی حاصل تلاش اعضای تیم پیش از مجموع تک تک افراد است. در حالیکه در گروه الزامی نیست که کار گروه از مجموع تلاش اعضاء بیشتر شود.

یکبار با یک از دوستانم که مدیریت یک پروژه را بعهده داشت، درباره همین موضوع صحبت می کردیم، ایشان می گفتند افرادی که در تیم(در مفهوم واقعی گروه) حضور دارند (تمام افراد توسط خود ایشان انتخاب شده بود)  هیچ کاری را انجام نمی دهند تا زمانیکه کاری از آنها خواسته شود، و هیچ کس خلاقیتی از خود نشان نمی دهد و برای حل مسائل قدمی بر نمی دارد تا زمانیکه دقیقا از آنها خواسته شود. یکی از تفاوتهای اصلی تیم و گروه نیز همین موضوع می باشد، در گروه کارها به افراد دیکته می شود و از افراد درباره همان کارها بازخواست می شود و هر کس در برابر اعمالی که به آن واگذار شده است حساب پس می دهد و در برابر مسئولیت های که به دیگران واگذار شده است هیچ مسئولیتی ندارد. اما در تیم افراد با بکارگیری استعدادهای شخصی، دانش و خلاقیت در موفقیت سازمان خود مشارکت می نمایند و با شکست هر عضو تیم به عنوان شکست خود تیم برخورد می شود.(البته مشکل اصلی این پروژه همین دوست ما بود، چون ایشان به عنوان مدیر پروژه در ابتدا با هر خلاقیت و کارهای که خارج از دایره فکری ایشان بود برخورد شدید کرده بودند، دیگر کسی تمایل به انجام کاری نداشت به جز کاری که دقیقا به آن دیکته شده بود و با همان روشی که مورد نظر ایشان بود حتی اگر آن روش بازدهی کم و حتی راه اشتباه بود، پس یک تیم مقتدر و خوب با یک مدیریت اشتباه می تواند به یک گروه و تیم کم بازده و ضعیف تبدیل شود و شاید هم برعکس یک گروه یا تیم ضعیف  با رعایت قوانین و اصول تیمی به تدریج به نقطه ائده ال خود نزدیگ شود).

یاد گروه … در دانشگاه می افتم، هر وقت یکی از دوستان می خواست نظری را بر خلاف عقیده آقای X کند، ایشان یکی جنجال و جوی را به پا می کردند که یادش به خیر. و این جو آنقدر توسعه یافته بود که دیگر هیچ کس نمی توانست در گروه به یکدیگر اعتماد کند. تقریبا در اکثر گروه ها، افراد یک حس عدم اعتماد به یکدیگر دارند. و هر عقیده و نظری به عتوان یک عمل تفرقه انداز در نظر گرفته می شود. اما در تیم ها، ما وضعیت عکسی داریم، در اکثر تیم ها به مفهوم واقعی، اعتماد یک از ارگان ثابت تیم است. و اعضاء تیم این را باور دارند که اختلاف نظر و عقیده یکی چیز عادی بین افراد هست، و حتی می توان از آن به عنوان یک فرصت استفاده کرد. حتی در بعضی از تیم ها افراد به ارائه نظر حتی مخالف با نظر دیگران تشویق می شوند. حتی می توان ارائه نظر از نوع مخالف و آگاهانه را به عنوان یک استراتژی در تیم به کار برد، و برای حل مسائل و بخصوص برای ارزیابی یک راه حل و روش ارائه شده به کار برد. به تجربه برای من ثابت شده است که بسیاری از مدیران پروژه تمایل دارند اعضای را به عضویت تیم شان در آورند که دیدگاه مشابه با او دارند و یا افرادی که تمایلی به ارائه نظر مخالف با  پیشنهادات ارائه شده نخواهند داشت، این موضوع چیزی است که در مدیریت کلان کشور ما نیز به طور آشکار وجود دارد(برای نمونه یکی از دلایل تغییرات جدید در دولت از نظر کارشناسان سیاسی همین نکته می باشد). به نظر من بهتر است بگوییم که اعضاء تیم باید دارای مهارتهای مکمل باشند و بتوانند به مسائل از دیدگاههای مختلف و خلاقانه و حتی خارج از عرف نگاه کنند و علاوه بر اینها دارای شخصیت مکمل باشند.

خدا

۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱ دیدگاه

ملا صدرا میگوید:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را…

به شرط اعتقاد،

                                                      به شرط پاکی دل،

                  به شرط طهارت روح،

                          به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ،ناراستی ها،نامردمی ها…

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

بر سر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند….

 مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟؟

منبع: آسمونی

Categories: غیرفنی Tags:

نگرشی نو به شی گرایی

۲۷ فروردین ۱۳۸۷ ۹ دیدگاه

داستان از این قراره که روزی یک نفر از دهی به شهر میاد و از قضای روزگار به یک کنسرت موسیقی میره. در بازگشت از شهر در راه به مطرب ده میرسه که داشته با پسرش ساز و دهل میزده. همین که مطرب رو می بینه بهش میگه که من توی شهر رفتم یک جایی به اسم کنسرت و کلی از همکارات رو یک جا دیدم. مطرب هم که تا به اون روز کنسرت ندیده و نشنیده بوده، با بهت می پرسه که کنسرت چیه؟

مرد دهاتی میگه که کنسرت یه جایی که اولش که رفتیم تو یه عده روی یه بلندی با سازهاشون نشسته بودند و هر کی برای خودش هی ساز میزد (حواستون که هست داشتند سازهاشون رو کوک می کردند). بعد یکی که اصلا ساز نداشت از در اومد تو و همه براش دست زدند. بعد هم روشو کرد به مطربهای روی بلندی و شروع کرد به دستور دادن که تو بزن و تو نزن، تو بزن، تو نزن و الی آخر. آخرشم به همشون گفت دیگه نزنید. بعد هم مردم براش دوباره دست زدند و اون هی دولا و راست میشد می گفت من نبودم اینا بودن من نبودم اینا بودن

این دقیقا تعریف یک سیستم شی‌گراست. دقیقا هدف یک سیستم شی گرا ایجاد هارمونی معنادار (collaboration) میان اجزاء مستقل سیستم برای دست یابی به یک کارکرد مشخص است. در صورتی که در سیستمهای ساخت یافته رویکرد ما دقیقا رویکرد حل مساله بود. مساله تعریف می شد و برنامه نویس مساله را هدف گرفته و برای حل آن با استفاده از یک سری دستورات خطی شروع به حل مساله می‌کرد. در منطق شی گرا اجزا یک سیستم الزاما تعلقی به سیستم ندارند و می توانند به همان صورت که به سایر سیستم ها سرویس می دهند به سیستم مورد نظر ما نیز سرویسی را ارایه کنند. تنها مساله توان طراح سیستم در ایجاد تشریک مساعی و یا به تعبیری همکاری مناسب میان اجزاء مختلف سیستم است.

منبع : در گذار عمر

زندگی

۲۷ فروردین ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

پس اینها همه اسمش زندگی است:

دلتنگی ها، دل خوشی ها، ثانیه ها، دقیقه ها

حتی اگر تعداد شان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشتم برسد

ما زنده ایم جون بیداریم

ما زنده ایم چون می خوابیم

و رستگار و سعادتمندیم،

زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی

برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم.

 حسین پناهی

Categories: غیرفنی Tags: