بایگانی

بایگانی خرداد

Many Eyes

When the Declaration of Independence was still a draft, Benjamin Franklin, sitting beside Thomas Jefferson, revised Jefferson’s wording of “We hold these truths to be sacred and undeniable” to the now-famous phrase, “We hold these truths to be self-evident.” According to biographer Walter Isaacson, Jefferson was distraught by Franklin’s edits. So Franklin, aware of his friend’s state, sought to console Jefferson by telling him the tale of his friend John Thompson.

John had just started out in the hat-making business and wanted a sign for his shop. He composed his sign like so:

Before using the new sign, John decided to show it to some friends to seek their feedback. The first friend thought that the word “hatter” was repetitive and unnecessary because it was followed by the words “makes . . . hats,” which showed that John was a hatter. The word “hatter” was struck out. The next friend observed that the word “makes” could be removed because his customers would not care who made the hats. So “makes” was struck out. A third friend said he thought the words “for ready money” were useless, as it was not the custom to sell hats on credit. People were expected to purchase hats with money. So those words were omitted.

The sign now read, “John Thompson sells hats.”

“Sells hats!” said his next friend. “Why, nobody will expect you to give them away. What then is the use of that word?” “Sells” was stricken. At this point there was no use for the word “hats” since a picture of one was painted on the sign. So the sign was ultimately reduced to:

In his book Simple and Direct, Jacques Barzun explains that all good writing is based upon revision [Barzun]. Revision, he points out, means to re-see. John Thompson’s sign was gradually revised by his friends, who helped him remove duplicate words, simplify his language, and clarify his intent. Jefferson’s words were revised by Franklin, who saw a simpler, better way to express Jefferson’s intent. In both cases, having many eyes revise one individual’s work helped produce dramatic improvements.

The same is true of code. To get the best refactoring results, you’ll want the help of many eyes. This is one reason why extreme programming suggests the practices of pair-programming and collective code ownership [Beck, XP].

Refactoring to Patternsمنبع :

Categories: Agile Tags:

حقیقت

ادموند هیلاری اولین مردی بود که اورست، بلندترین قله جهان را فتح کرد. این عمل او با تاج گذاری ملکه الیزابت همراه بود و هیلاری، فتح خود را به او تقدیم کرد و به جایش، لقب سر گرفت.

سال قبل هم هیلاری کوشیده بود صعود کند، اما موفق نشده بود. با این وجود، انگلیسی ها متوجه تلاش او شدند و از او خواستند برای مردم سخنرانی کند.

هیلاری مشکلاتش را به مردم گفت، و پس از تشویق حاضران، گفت که احساس ناکامی و ناتوانی می کند. اما بعد، ناگهان میگرفون را رها کرد، به تابلویی که مسیر حرکتش را مشخص می کرد، نزدیگ شد و فریاد زد:

- ” کوه اورست، بار اول بر من پیروز شدی! اما سال دیگر تو را شکست می دهم، و دلیلش ساده است: تو دیگر به اوج ارتفاعت رسیده ای، اما من تازه دارم رشد می کنم!”

Categories: غیرفنی Tags:

تیم و انگیزه

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶ دیدگاه

شما یک تیم مقتدر دارید با توزیع خوبی از مهارتها در تیم، اعتماد و رابطه حسنه بین افراد و …. اما هنوز هم تیم دارای کارائی نیست که شما در ابتدا انتظار داشتید، مشکل کار از کجا است. توجه خود را روی هم تیمی هایتان بیشتر می کنید به صحبت ها و حالت روحی و روانی آنها در محیط کار دقیق می شوید، صحبت های مانند اینکه من انگیزه ای برای این کار ندارم، کار کردن انگیزه می خواهد که من ندارم و یا حرف های مشابه این را هر از گاهی می شنوید، عدم رضایت شغلی و …. سوالاتی مانند این سوالات و مشابه آنرا احتمالا خیلی شنیده و یا به زبان آورده اید. اما حالا وظیفه شما چیست، شما چگونه باید تیم را به محل واقعی خود برسانید، شما می دانید که یک تیم خوب اما بی انگیزه به زودی شکست را در عین ناباوری همگان در آینده نزدیگ ملاقات خواهد کرد. پس چاره کار چیست؟

در پایین به بررسی بعضی از نظریه ها که عواملی را باعث ایجاد انگیزه در افراد می شود را مورد مطالعه قرار داده اند می پردازیم، چون یکی از ویژگیهای اساسی هر فرد ایجاد انگیزه و نیروی مثبت در جمع است.

نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی

سوار بر یک کشتی تفریحی در وسط اقیانوس در حال خوشگذارنی هستید، اما ناگهان طوفان می شود و کشتی شما در هم  شکسته می شود و شما به وسط اقیانوس پرتاب می شوید، بعد از چند روز چشم هایتان را باز می کنید و خودتان را در کنار ساحل یک جزیره می بینید تک و تنها. اولین کاری که شما می کنید چه خواهد بود. جستجو برای غذا برای رفع کرسنگی، جستجو برای یک چشمه آب شیرین، جستجو به دنبال یک جای امن یا جستجو برای پیدا کردن افرادی در آن جزیره و یا دیگر سرنشینان کشتی در آن حوالی و ….  ناگهان از خواب بر می خیزید، خدا را شکر همه اش خواب بود ولی دیگر صبح شده است باید برای رفتن به محل کارتان آماده شود، دیگر نباید نگران آب، غذا و سرپناه باشید، اما شما باز به امنیت شغلی، به کسانی که دوستشان داشته باشید، استقلال، مهارت کاری، احترام در محیط کاری و جامعه نیاز دارید و فکر می کنید. این تصویر را در ذهن خود داشته باشید، و سعی کنید نیازهای را که به آنها اشاره شد در سطوح مختلف و بر حسب اولویت دسته بندی کنید.

همه ما نیازهای داریم، و این نیازها را می توان در سطوح مختلف دسته بندی کرد. یکی از کسانیکه اقدام به اینکار کرد آقای ابراهام مازلو بود، ایشان نیازهای اساسی انسان را که به بعضی از آنها در مثال بالا اشاره شد در ۵ دسته بندی کرد و آنها را در قالب یک هرم به تصویر کشید. شکل پایین هرم مازلو را نمایش می دهد.

هرم مازلو

مازلو بیان کرد نیازهای که در قاعده هرم قرار دارند نیازهای اساسی انسان هستند و تا زمانیکه نیازهای یک سطح ارضاء نشود، انسان برای ارضاء نیازهای سطح دیگر ترغیب و انگیخته نمی شود. و با ارضاء نیازهای یک سطح، نیازهای سطح دیگر مطرح می شود و انسان برای ارضاء آن نیازها انگیخته و ترغیب می شود. اما مواردی وجود دارد که شما فکر می کنید اکثر نیازهای شما ارضاء شده است ولی باز فکر می کنید چیزی کم دارید یا باید کاری انجام دهید، حتما تا به حال با این حالت روبرو شده اید. این مرحله یعنی قله هرم مازلو، یعنی مرحله خود شکوفایی، مرحله ای که تمایل داریم استعدادهای را که داریم به مرحله شکوفایی برسانیم، یعنی تبدیل شدن به آنچه که باید باشیم. (برای یک موضوع مرتبط در این مورد و به خصوص ویژگیهای افراد خود شکوفا به مطلب هرم مازلو و نظریه‌ی انگیزه‌های انسانی مراجعه کنید)

افرادی که در تیم عضویت دارند یا در محیط کار با آنها تعامل داریم، اغلب نیازهای دو سطح اول آنها ارضاء شده است. لذا، مدیران باید به برآورده کردن نیازهای سطوح دیگر هرم مازلو بپردازند، برای نمونه در کتاب سامرویل به موارد زیر اشاره شده است:

۱- برآورده کردن نیازهای اجتماعی بدین معنی است که افراد بتوانند همکاران خود را ببینند و محلی برای ملاقات آنها در نظر گرفته شود.

۲- برای برآورده نیاز به احترام، باید به آنها نشان داده شود که برای سازمان ارزشمند هستند. شناخت عمومی موفقیت، هنوز موثرترین راه انجام کار است. بدیهی است که افراد باید احساس کنند که به اندازه سطح مهارتی که دارند که پول دریافت می کنند.

۳- برای برآورده کردن نیازهای خودشکوفایی، باید در کارشان مسئولیت به آنها واگذر شود. آموزش هایی برای آنها در نظر گرفته شود تا بتوانند مهارت های خود را افزایش دهند. (اما به نظر من این مرحله بستگی به شخصیت و شناخت درونی هر فرد از خود دارد)

تئوری بهداشت و انگیزش هرزبرگ:

فکر کنید از اولین روزی که در یک شرکت استخدام شده اید، هر روز که وارد محل کارتان می شوید یک فنجان قهوه روی میز شما قرار دارد، و شما در طول این مدت به این روند عادت کرده اید و این کار را مزیتی خاصی به حساب نمی آورید و با آن خو گرفته اید. ولی یک روز صبح وارد شرکت می شوید و می بینید که از قهوه خبری نیست حالا حس شما چیست، آیا احساس عدم رضایت نمی کنید؟ احتمالا اکثر افراد احساس عدم رضایت می کنند. شاید باور نکنید ولی اتفاقی مشابه مثال بالا فکر کنم در شرکت مایکروسافت اتفاق افتاد بود ولی به جای فنجان قهوه، قضیه مربوط به حوله های شخصی بود که به صورت یکدفعه حذف شده بود و باعث اعتراض و نارضایتی دسته جمعی کارمندان شده بود.

همانند مثال بالا عواملی وجود دارند که حذف یا عدم وجود آنها، احساس عدم رضایت را در فرد به وجود می آورد و در صورت فراهم آمدن عوامل و شرایط مذکور احساس عدم رضایت فرد کاهش می یابد، به طوری که به تدریج به بی تفاوتی فرد نسبت به موضوع مورد نظر می انجامد. این مجموعه از عوامل ار حافظ وضع موجود یا تامین کننده بهداشت روانی می نامند. تقریبا این عوامل انتظارات تمام افراد است.

تصور کنید که شما در یک شرکت کار می کنید و تقریبا وظیفه خاصی در این شرکت به عهده شما است و رضایت نسبی از شغل خودتان دارید، یک روز صبح که وارد شرکت می شوید با حکم جدیدی از مدیریت روبرو می شود که مسئولیت جدیدی را به عهده شما گذاشته است که به نظر شخص خودتان این حکم باعث می شود شما از تخصص ها و استعدادهای خودتان به نحو بهتری استفاده کنید، و این برای شما لذت بخش است و باعث انگیزه مضاعف برای انجام مسئولیت هایتان می شود. شاید شما همیشه دنبال فرصتی بودید تا از آموخته های خودتان به نحو احسن و در حد کمال استفاده کنید و آنرا به عنوان یک نیاز احساس می کردید ولی با اینکه تا به حال این نیاز ارضاء نشده بود ولی شما احساس نارضایتی نمی کردید ولی با ارضاء این نیاز و حکم جدید شما به حد مطلوبی از رضایت در شغل خود دست یافته اید.

همانند مثال بالا عواملی وجود دارند که در افراد ایجاد انگیزه می کنند مانند مسئولیت بیشتر، پیشرفت کار، تشویق به خاطر حسن انجام کار، داشتن آزادی عمل و …. از این عوامل به عنوان عواملی انگیزشی نامبرده می شود.

۲ مثال بالا و عواملی که بررسی شد، اولین بار به طور رسمی توسط فردریک هرزبرگ ارایه شد. او که یک مشاور مدیریتی و یک نظریه پرداز کسب و کار بود، در سال ۱۹۵۹ مطالعه ای را صورت داد که حاصل آن، مقاله ای تحت عنوان، ” نظریه بهداشت-انگیزش” بود. در این مقاله بین شده بود که کارکنان تحت تاثیر عواملی به نام “عوامل انگیزشی” و عوامل دیگری مربوط به وضع محیط، به نام عوامل “عوامل بهداشت” هستند. که به طور خلاصه و با توجه به مثال های بالا می توان آنها را به صورت زیر شرح داد:

عوامل بهداشتی عواملی هستند که عدم وجود آنها باعث نارضایتی و شکایت می شود، و وجود آنها تاثیری در رضایت یا ایجاد انگیزه ندارد. اما در صورتیکه عواملی انگیزشی عواملی هستند که وجود آنها باعث انگیزش و عدم وجود آنها میزان انگیزه و رضایت را کاهش نمی دهد. عوامل بهداشتی حافظ وضع موجود هستند و عوامل انگیزشی موجب بهبود و پیشرفت می شوند.

چند پیشنهاد:

۱٫ One of your most important jobs as project manger is keeping the team motivated and constantly monitoring them to make sure they motivated.

۲٫ A really effective way to motivate your team to set up a reward system. But make sure that they understand exactly what they`re begin rewarded for and it MUST be fair, or it could backfire!

۳٫ Training is another great way to keep a team motivated. When people fell that they`re growing professionally, they stay more involved and get more excited by their work.

دوست

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱ دیدگاه

ای دوست من! آنچه از من برای تو نمایان می شود، نیستم.
ظاهرم چیزی نیست جز لباسی که از نخلهای تساهل و نیکی با دقت بافته شده است تا مرا از دخالتهای بیجای تو و تو را از کوتاهی و غفلت من محافظت کند.
و اما آن ذات بزرگ و پنهان که او را “من” می خوانمش، راز ناشناخته ایست که در اعماق درونم جای دارد و کسی جز من آن را درک نتواند کرد و در آنجا برای همیشه ناشناخته و پنهان خواهد ماند.
دوست من! نمی خواهم تمام سخنان و کردارم را باور کنی زیرا سخنان من چیزی نیست جز پژواک اندیشه های تو و کردارم نیز جز سایه های آرزوهای تو!
دوست من! اگر بگویی باد به سوی مشرق می وزد، فی الفور پاسخت دهم که: آری! به سوی مشرق می وزد زیرا نمی خواهم گمان ببری افکار شناور من با امواج دریا نمی تواند همراه باد به وزش و پرواز درآید در حالی که بادها تار و پود فرسوده ی افکار قدیمی ات را از هم گسیخت و آن را متلاشی کرد و دیگر نمی توانی افکار عمیق مرا که بر دریاها در حال اهتزاز است، درک کنی. من هم نمی خواهم تو آن را دریابی زیرا دوست دارم در دریا به تنهایی سیر کنی.
دوست من! چون خورشید روز تو طلوع کند، تاریکی شب بر من فرا می رسد. با اینحال از پشت حجابهای تاریکم درباره پرتوهای طلایی خورشید سخن می گویم چون در هنگام ظهر بر قله کوهها و بر فراز تپه ها به رقص در می آید و در هنگام رقص از ظلمات و تاریکی دره ها و دشتها خبر می دهد.
در این باره با تو سخن خواهم گفت زیرا تو نمی توانی سرودهای شبانه ام بشنوی و بالهای مرا در میان ستارگان نمی بینی و چه خوب است که تو آن را نمی شنوی و نمی بینی زیرا دوست دارم در تنهایی شب زنده داری کنم.
دوست من! وقتی تو به آسمانت صعود می کنی، من به سوی دوزخ خود سرازیر می شوم و با اینکه رود صعب العبوری در میان ما قرار می گیرد اما یکدیگر را صدا می زنیم و دیگری را دوست خطاب می کنیم.
من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی زیرا شعله هایش دیدگانت را می سوزاند و دود آن بینی تو را می آزارد.
من نمیخواهم تو دوزخ مرا ببینی و بهتر است که من در دوزخ خود تنها باشم.
دوست من! تو می گویی حقیقت و پاکدامنی و زیبایی را سخت دوست داری و من به خاطر تو می گویم:
شایسته است که انسان چنین صفاتی را دوست بدارد درحالی که در دل خود به تو می خندم و خنده خود را کتمان می کنم زیرا می خواهم تنها بخندم.
دوست من! تو نه تنها انسانی درخور ستایش، هوشیار و فرزانه هستی بلکه یک انسان کامل بشمار می روی اما من دیوانه ای بیش نیستم که از عالم عجیب و غریب تو دور هستم. من دیوانگی خود را مخفی می کنم زیرا دوست دارم در عالم جنون نیز تنها باشم.
ای عاقل و ای هوشیار! تو دوست من نیستی. چگونه می توانم تو را قانع کنم تا سخنم را درک کنی؟
راه من راه تو نیست اما در کنار هم با هم قدم می زنیم!

Categories: غیرفنی Tags: