بایگانی

بایگانی اسفند

گاهی به شکستن قوانین فکر کن

افشار محبی عزیز در زیر پست قبلی کامنتی با این مضمون نوشتند: «نمی‌دانم شاید دیگر بر حسب عادت باشد. اما من هم حس می‌کنم ذهن و بدنم روی ۸ ساعت کار تنظیم شده است. اگر از این کمتر کار کنم حس تنبلی به من دست می‌دهد و اگر بیشتر از این کار کنم حس می‌کنم کارایی‌ام را از دست می‌دهم.»

اما من از هر چیزی که تبدیل به عادت بشود بدم می‌آید و می‌ترسم. حتی اگر آن چیزها خوب باشند، وقتی چیزی تبدیل به عادت می‌شود به مرور منطق و فلسفه نهفته در آن از بین می‌رود و عملکرد ما برای انجام آن شبیه عملکرد یک دستگاه مکانیکی خواهد شد.

اما ریشه مشکل در کجا هست که ما تمایل به عادت کردن و پیروی از قوانین و رفتارهای قدیمی داریم؟ شاید یک از دلایل این باشد که ما ثبات را دوست داریم و از خطر کردن برای شکستن قوانین و اصول قبلی می‌ترسیم. چرا فلان کار را به این شکل انجام دادی؟ بهروز گفته بود، توی فلان منبع هم همین را نوشته بودند و …. این سوال و جوابها چقدر برایتان آشنا هست؟ شاید مسئله شما شبیه موضوع مطرح شده در فلان منبع باشد ولی هر مسئله‌ای که دقیقا یک جواب ندارد، شاید بهروز اشتباه کرده اصلا چرا شما از قابلیت فکر کردن خود راجع‌به راه‌حل ارایه شده توسط بهروز استفاده نکردید؟

می دانید چرا فاصله‌ی ریل‌های قطار ۱۴۳٫۵ است ؟ «در آغاز وقتی اولین واگن های قطار را می ساختند از همان معیارهایی استفاده کردند که در ساخت کالسکه به کار می رفت.چرا فاصله‌ی چرخ های کالسکه این قدر بود؟چون خیابان های قدیم مطابق با این فاصله ساخته شده بود وکالسکه‌ها فقط با رعایت این فاصله می‌توانستند رفت و آمد کنند. کی تعیین کرده عرض خیابان این قدر باشد؟ و ناگهان برمی‌گردیم به گذشته‌های خیلی دور: رومی‌ها، نخستین مهندسان بزرگ راهساز، این طور تصمیم گرفته بودند.دلیلش چه بود؟ ارابه‌های جنگی را دو اسب می راندند -و وقتی دو اسب را از نژادی که آن زمان به کار می رفت٬کنار هم بگداریم٬ فضایی معادل ۱۴۳.۵ سانتیمتر را اشغال می کنند. بدین ترتیب رومی های باستان فاصله‌ی ریل‌های قطار امروز را تعیین کرده‌اند٬ریل‌هایی که برای مدرن ترین قطارهای سریع السیر هم به کار می رود. وقتی مهاجران به ایلات متحده رفتند و شروع کردند به کشیدن خط آهن، فکر نکردند شاید بهتر باشد این فاصله را تغییر بدهند، و با حفظ همان نسبت کار را ادامه دادند. این موضوع بر ساخت اتوبوس‌های فضایی هم تاثیر گذاشت: نظر مهندس‌های آمریکایی این بود که باید مخازن سوخت را بزرگ‌تر بسازند، اما این مخازن در ایالت اوتاه ساخته می‌شد و باید آن‌ها را با قطار به مرکز فضایی فلوریدا می‌رساندند، و تونل‌ها گنجایش شیی با اندازه‌ی بزرگ‌تر را نداشت: در نتیجه مجبور شدند تسلیم نظر رومیان درباره فاصله‌ی مناسب بین دو ریل بشوند.» (کتاب زهیر پائولو کوئلیو)

داستان ریل‌های قطار چیزی را که من می‌خاستم به صورت خیلی خوبی نشان می‌دهد. شاید کمی فکر کردن در مورد شکستن قوانین و اصول قدیمی می‌توانست خیلی چیزها را تغییر دهد.

اگر هم دوست دارید بدانید که چرا باید در مورد هشت ساعت قانون کار بازنگری کنیم این مقاله را مطالعه کنید.

Categories: دسته‌بندی نشده Tags:

داستان هشت ساعت قانون کار

داشتم توی دهن خودم کلنجار می‌رفتم که یک پست درباره میزان ساعت‌های کاری و سرعت توسعه پایدار در تیم‌ها بنویسم. تا رسیدم به یک تکنیک XP که تاکید می‌کند که تیم‌ها هر روز تعداد ساعت ثابتی را کار کنند و بعد از آن کار را تعطیل کنند. این تکینک میزان ساعت کاری که توصیه می‌کند ۴۰ ساعت در هفته است. همین ۴۰ ساعت برایم داستان را جالب کرد اگر شما هر هفته را ۵ روز کاری در نظر بگیرید آنوقت به همان ۸ ساعت قانون کار خودمان می‌رسید. کنجکاو شدم ببینم این ۸ ساعت قانون کار از کجا آمده؟

در دوران انقلاب صنعتی شرکتها برای بالا بردن خروجی کارخانه‌های خود سعی می‌کردند تا حد ممکن خط تولید را تعطیل نکنند. و برای این منظور افراد را برای ساعتهای زیادی حتی تا ۱۸ ساعت در یک روز با حقوق بسیار کم به کار می‌گرفتند. اما از اوایل قرن ۱۹ اعتراضات به این وضعیت شروع شد.

اولین حرکت‌ها برای تغییر این وضعیت توسط رابرت اوون که یکی از بنیانگذاران سوسیالسیم بود صورت گرفت، او اعتقاد داشت که یک روز را باید به سه قسمت مساوی تقسیم کنیم، ۸ ساعت برای کار، ۸ ساعت برای خواب و ۸ ساعت برای خویشتن. در ۱۸۱۷، او یک کمپین برای ۸ساعته کردن کار همه کارگرها با شعار “۸ ساعت کار، ۸ ساعت تفریح، ۸ ساعت استراحت” راه انداخت. ولی این کمپین به نتیجه دلخواه در آن‌زمان نرسید.

تام مان (Tom Mann) یک سوسیالیست دیگر در سال ۱۸۸۴ دوباره تلاش برای کاهش ساعات کاری روزانه را به ۸ ساعت از نو شروع کرد. اینبار این حرکت که از بریتانیا شروع شده بود بسیار گسترده شد و تا آمریکا رسید. و در اول مه  ۱۸۸۶ بود که کارگران آمریکای در شیگاگو برای دست یافتن به این هدف دست به راهپیمایی و اعتصاب زدن و در چهارمین روز این اعتصاب اتفاق‌های بسیار تلخ رخ داد، به همین دلیل اول مه هر سال را در دنیا به نام روز کارگر پاس می‌دارند.

با همه این اتفاقات و جنبش‌ها هنوز بسیار از صنایع تا اوایل قرن بیستم ۸ ساعت کار روزانه را به عنوان یک اصل قبول نکردند. یکی از اولین شرکت‌ها که این اصل را پذیرفت شرکت خودروسازی فورد بود که در ۱۹۱۴ ساعات کاری روزانه کارگران خود را به هشت ساعت کاهش داد و همزمان حقوق آنها را نیز افزایش داد. این تغییر در طول ۲ سال باعث شد که میزان سود فورد افزایش پیدا کند. تاثیر این اتفاق باعث شد که بسیاری از شرکتها نیز رویه مشابهی را برای کاهش ساعات کاری به هشت ساعت پیش بگیرند. و در نهایت در ۱۹۳۷، هشت ساعت کار روزانه به عنوان یک قانون در ایالت متحده تصویب شد.

این هشت ساعت قانون کار حاصل ده‌ها سال تلاش و خون‌های ریخته شده در چهار مه ۱۸۸۶ هست. اما سوال اساسی این است قانونی که نزدیگی یک قرن از عمر آن می‌گذرد و در این مدت زیربنای صنعت و فرهنگ تغییر کرده است آیا می‌‌تواند برای ما نیز به اندازه قهرمانان این جنبش آرمانی باشد؟