بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘جلسات باز نرم افزاری تبریز’

عمق وراثت (Depth of Inheritance)

هفته قبل رامین در جلسات باز نرم‌افزاری تبریز در مورد الگوی طراحی Decorator  صحبت می‌کرد. سوالی که توسط تعدادی از دوستان مطرح شد این بود که چرا از وراثت به جای این الگو استفاده نکنیم؟ دلیلی که توسط رامین به آن اشاره شد این بود که رفتار و ویژگی‌های جدید با استفاده از این الگو در زمان اجرا به نمونه کلاس‌ها اضافه می‌شود نه به خود کلاس. در حالیکه با استفاده از وراثت رفتار و ویژگی‌های جدید به زیرکلاس اضافه می‌شود و در نتیجه این ویژگی‌ها به همه نمونه‌های آن افزوده می‌شود.

وراثت در برایر Decorator

وراثت در برایر Decorator

اما مشکل دیگری که برای وراثت به آن اشاره شد افزایش تعداد زیرکلاس‌ها و عمق وراثت بود. در این پست می‌خواهیم کمی بیشتر در مورد عمق وراثت بحث کنیم.

عمق وراثت یکی از متریک‌های طراحی شی‌گرا می‌باشد که به این شکل تعریف می شود: “حداکثر فاصله یک گره از گره پدر درخت”. برای نمونه من درخت وراثت را برای کلاس Hidden از فریم‌ورک Asp.NET MVC رسم کردم و همانطوریکه در تصویر مشخص هست عمق این درخت ۴ هست. به یک نکته توجه کنید که در بسیاری از زبانها همه کلاس‌ها از یک کلاس پایه ارث می‌برند حتی اگر به طور صریح در کد شما به آن اشاره نشده باشد. برای نمونه در سی شارپ همه کلاسها از کلاس Object ارث می‌برند پس هر کلاسی که شما ایجاد کنید حداقل دارای عمق یک خواهد بود.

 

عمق وراثت کلاس Hidden

عمق وراثت کلاس Hidden

افزایش عمق وراثت یک سری معایب همراه با یک سری مزایا دارد. با افزایش عمق، تعداد متدهای که به ارث برده می‌شود افزایش می‌یابد و این باعث می‌شود پیش‌بینی رفتار کلاس سخت‌تر شود.  با افزایش عمق، میزان پیجیدگی افزایش و در نتیجه احتمالا تعداد خطاها افزایش، قابلیت نگهداری و تست‌پذیری نرم‌افزار کاهش می‌یابد.  اما فاکتور مثبت افزایش عمق، افزایش قابلیت استفاده مجدد خواهد بود.

 

حداکثر مقدار قابل قبول برای عمق وراثت چقدر است؟ هیچ مقدار استانداردی برای حداکثر مقدار بهینه عمق وراثت تا بحال اعلام نشده است. مقادیر توصیه شده از ۵ تا ۸ متغییر است. برای نمونه مستندات مایکروسافت ویژوال استودیو مقدار ۵ را پیشنهاد می‌کند در حالیکه برای نمونه در سورس Asp.net MVC که مربوط به خود این شرکت هست عمقی تا هفت را می‌توان مشاهده کرد. شاید دلیلی که نمی‌توان یک حداکثر مقدار بهینه برای این متریک تعیین کرده در متفاوت بودن ماهیت سیستم‌های نرم‌افزاری باشد. برای مثال شاید برای یک فریم‌ورک توسعه وب مقدار ۵، ۶ قابل قبول است در حالیکه برای یک سیستم اتوماسیون اداری این اعداد یک مقدار بزرگ است.

حداکثر عمق کلاس در فریم‌ورک ASP.NET MVC

حداکثر عمق کلاس در فریم‌ورک ASP.NET MVC

من و ابهاماتم از کار حرفه‌ای

اپیزود اول

  • شرایط کاری آنجا که سخت نیست؟
  • هاها، آنجا کار چند هفته‌ای را نوی چند ماه تحویل میدادم. اصلا من همانجا بود که زبانهای ترکی استانبولی و انگلیسی را یاد گرفتم.

اپیزود دوم

  • من کم‌کاری نمی‌کنم، دقیقا به اندازه پولی که به هم می‌دهند کار می‌کنم. پس کار چند روز را تا چند هفته کش می‌دهم.

اپیزود سوم

یکی از جمعه‌های پاییز توی جلسات باز نرم‌افزاری تبریز ما روی انتظارات برنامه‌نویس‌ها از کارفرماها باهم بحث و گفتگو کردیم. اکثر دوستانی که توی آن جلسه بودند دوست داشتن که محدودیت ساعت کاری برای حضور در شرکت نداشته باشند و تعهد اصلی‌شان این باشد که وظیفه خود را در زمان مشخص شده تحویل بدهند و خودشان این اختیار را درباره نحوه، تکنیک و زمان انجام کار داشته باشند.

جلسات باز نرم‌افزاری تبریز

موضوع جلسه آن هفته پیشنهاد من بود چون دوست داشتم دلایلی که بعضی از دوست‌ها تمایلی به کار توی شرکت‌ها را ندارند برایم روشن بشود. نتیجه این بحث و گفتگو برای من یک عبارت بود، “خودمختاری”.

سه قسمت بالا قسمتی از شنیده‌ها و بحث‌های بود که ما با بعضی از دوستان عزیز داشتیم ولی وقتی من این قطعات و بعضی از گفتگوها دیگر را کنار هم قرار می‌دهم با تناقض و سوال روبرو می‌شوم و پیش خودم فکر کردم شاید با نوشتن و بحث در مقیاس بزرگتر بتوانم به جواب سوالات خود برسم.

دوستی که در قسمت اول به آن اشاره شد در یک شرکت خوب از لحاظ اقتصادی کار می‌کرد و از حقوقی که دریافت می‌کرد راضی بود ولی باز وظیفه‌ای که به عهده‌ش بود را تا حد ممکن عقب می‌انداخت. دوست مثال دوم همان رفتار دوست اول را دارد با این تفاوت که از حقوق دریافتی خود ناراضی هست. آیا با افزایش حقوق نفر دوم می‌توان کارایی آن فرد را در طولانی مدت بالا برد؟ به نظر من شاید فرد دوم کارایی خود را در کوتاه مدت بالا ببرد ولی به احتمال زیاد بعد از مدتی داستان فرد اول برای فرذ دوم نیز تکرار خواهد شد. نظر شما چیست؟

Episode

 خودمختاری! . آدمی حتی از شنیدن کلمه اختیار و آزادی حس خوب پیدا می‌کند چه برسد به داشتنش. این موارد امروزه از محرک‌های اصلی برای انگیزش تیم‌ها و افراد هست. گوگل، فیس‌بوک، تیم‌های چابک، سازمانهای افقی و … یکی از عناصر اصلی که به کارمندان و تیم‍‌های می‌دهند خودمختاری هست. حتی ما سیستمی به نام “محیط کاری نتیجه‌گرا” (ROWE) را داریم که خودمختاری افراطی را توصیه می‌کند. در این سیستم مردم زمانبندی ندارند، هر وقت بخواهند سرکار می‌روند. موظف نیستند سر ساعت خاصی در دفترشان باشند، یا اصلا بروند. اونا فقط باید کارشان را انجام بدهند. چطور این کار را انجام می‌دهند، کجا انجام می‌دهند، کاملن بستگی به خودشان داره. جلسات در این نوع محیط‌ها اختیاری است. و در نهایت بازدهی در همه زمینه‌ها بالا می‌رود.

آیا می‌توان سیستم‌های مشابه را در جامعه خودمان پیاده سازی کرد و به نتایج مشابه رسید؟ آیا ما در تیم‌های خودمان خودمختاری و اختیار نداریم؟ در گوگل و بسیاری از شرکت مدرن شما می‌توانید بیست درصد مدت زمان کاری خود را صرف پروژه‌های که دوست دارید بکنید، اختیار این مدت با خودتان هست. فرد اشاره شده در مورد اول هشتاد درصد مدتش را به کاری که دوست داشته اختصاص داده و نتیجه حاصل از این کار برای گوگل چیزی می‌شود مانند جی‌میل و برای نمونه خودمان یک هفته مرخصی و مسافرت به استانبول. افرادیکه به خاطر وجود محدودیت‌ها در شرکت‌ها تمایل زیادی به فریلنسر بودن دارند و آزادی و اختیاری را که می‌خواهند بدست می‌آورند ولی گروه بزرگی از آنها کاری را که برای انجام به عهده گرفتن حتی با ماه‌ها تاخیر تحویل می‌دهند، از انتهای این داستان چه چیزی را می‌توان برداشت کرد؟

گاهی توی ذهن خودم جامعه و کار حرفه‌ای را توی این تصویر از فوتبال حرفه‌ای این مملکت خلاصه می‌کنم بازیکنان دوست دارند، امکانات، حقوق  و … حرفه‌ای بگیرند و همه با آنها به صورت حرفه‌ای رفتار کنند اما دریغ از رفتار و مهارت حرفه‎ای متقابل. شاید توی این پست من بیشتر نیمه خالی لیوان را دیدم چون به نظر من حجم بیشتر لیوان خالی هست. دوست دارم دیدگاهها و نظرات شما را هم درباره این سوالات بدانم.

فرهنگ جلسات باز (ما یک حلقه نرم افزاری هستیم)

دو سال قبل درباره آرزوی حلقه نرم افزاری نوشتم، آرزوی که برآورده شد و توانست هفته ها، ماه ها و سالها ما را دور هم جمع کند. حدود یک سال بعد از آن پست، جلسات با کمترین تعداد نفرات به کار خود ادامه می داد، تا جلسه ای که فقط و فقط با میزبانهای جلسات تشکیل شد، جلسه ای که انتظار برای حضور حتی یک شرکت کننده دیگر جواب نداد. لحظه تصمیم گیری بود، می شد خیلی منطقی با بررسی وضعیت موجود، تئوری اشباع جلسات را مطرح کرد و از ادامه حیات آن جلوگیری کرد. اما من نوشتم و ما اعتقاد داشتیم که چیزهای خوب آرام آرام ساخته می شوند. آجر به آجر. با صرف برنامه‌ریزی و زمان‌گذاری و آبیاری مداوم. ما هم آرام آرام یک حلقه خوب خواهیم ساخت، آجر به آجر. آجرهایش را با کمک همه شما دوستان روی هم قرار خواهیم داد تا ماندگاری خود را به ارمغان بیارویم.

باز حدود یک سال از پست قبلی می گذرد، و ما در طول این سال آرام آرام، آجرها را روی هم قرار دادیم و سعی کردیم که یک چیز بسیار بسیار خوب بسازیم. آجر روی آجر و باز آجر روی آجر، یک لحظه چشم هایت را می بندی و فکر می کنی که آیا ما واقعا یک چیز خوب می سازیم؟ چشم هایت که را باز می کنی، هنوز امیدواری، تلاشی دیگر برای بالا بردن یک آجر دیگر. سرت را که بالا می بری، لبخند بر لبانت می نشنید. دوستان دیگرت را می بینی که آرام آرام شروع به ساختن بناهای زیبای دیگری می کنند، کنار بنای زبیایی که ساختید. امیدوارتری و از ته دل خوشحال، دیگر ما فقط جلسات باز نرم افزاری نداریم. ما در حال ساختن و ایجاد یک فرهنگ هستیم، فرهنگ جلسات باز. نه! اصلا اسمش مهم نیست، جلسات باز، گپ، اصلا هر چیزی که دوست دارید صدایش کنید. بنای خودتان را بسازید و به دیگران در ساخت بنایشان کمک کنید تا این فرهنگ را ماندکار کنیم. ما تلاش می کنیم، امیدواریم، لبخند می زنیم و چیزهای خوب می سازیم آجر به آجر. شروع به ساختن کنید، یک آجر و باز یک آجر دیگر ….

tosts.net

جلسات باز نرم افزار

TabrizGraphicTalks

جلسات گپ گرافیک

TabrizphotographyTalks

جلسات گپ عکاسی

management

جلسات گپ مدیریت

یک توصیه دوستانه برای ساختن چیزهای خوب: شروع به نوشتن کنید، درباره هر چیزی که دوست دارید. درباره مهارت هایتان، ایده هایتان و حتی عقاید خاص خاص خودتان و آنها را با دیگران به اشتراک بگذارید. شاید این نقطه آغازی باشد برای خیلی چیزهای خوب دیگر. از اسد صفری تشکر می کنم که وبلاگ می نویسد، از خودم خیلی راضی تر بودم آنروزها که وبلاگ می نوشتم. از اسد صفری باز تشکر می کنم بخاطر کامنتی که پای یکی از پست هایم نوشت و آغازی شد برای خیلی چیزهای خوب دیگر. پس شروع به نوشتن کنید، از زیر همین پست شروع کنید.

ما یک حلقه نرم افزاری هستیم.

یک سال قبل در اولین جمعه آبان ماه نوشتم که من آرزوی یک حلقه نرم‌افزاری را داشتم، رویای که آنروزها شکل واقعیت به خود گرفته بود، ما دهمین جلسه از جلسات باز نرم‌افزاری تبریز را برگزار کرده بودیم، تعداد جلسات دو رقمی شده بود و آنروزها همین دو رقمی شدن برای من یک رویداد خوب بود. ما توانستیم بودیم یک حرکت جمعی و غیرانتفاعی را برای هفته ها ادامه بدهیم. و این برای ما با فرهنگ موجود جامعه درباره کارهای جمعی واقعا یک موفقیت بود. هر جریان مثبتی که بتواند استمرار خود را حفظ کند یک موفقیت است.

جلسات باز نرم افزاری تبریز

محمد اکبری اولین مهمان جلسات از ارومیه

امروز دوباره اولین جمعه آبان ماه است، ما هنوز یک حلقه نرم‌افزاری  هستیم، ما دیروز دوباره نمی دانم برای چندمین بار با یاران قدیمی خود حلقه خود را تشکیل دادیم. حرکت حلقه ما هنوز ادامه دارد، و این استمرار هنوز برای ما یک موفقیت است.

جلسات باز نرم افزاری تبریز

اولین جشن تولد

تا امروز دوستان زیادی با ما همگام شدند، دوستانی که آمدند و رفتند، و دوستانی که آمدند و ماندند. و این برای ما افتخار بزرگی بود که در حلقه خودشان میزبانشان باشیم.

جلسات باز نرم افزاری تبریز

جلسه ۲۵

اما علت ماندن و رفتن دوستان همیشه برای من سوال بود؟ البته ما همیشه منتظر دوستان جدید و قدیمی خود در جلسات بودیم و هستیم.

جلسات باز نرم افزاری تبریز

زمانی برای بازی

شاید امروز همان حس موفقیت و خوشحالی آبان سال قبل را ندارم. چون آنروزها ما باید استمرار حرکت خود را قوت می بخشیدیم که تقریبا موفق بودیم. ولی امروز موفقیت برای ما معنا و مفهومی دیگر دارد که بزودی به سوی آن گام برخواهیم داشت.

جلسات باز نرم افزاری تبریز

جلسات باز نرم افزاری تبریز در یک جمعه برفی

چیزهای خوب آرام آرام ساخته می شوند. آجر به آجر. با صرف برنامه‌ریزی و زمان‌گذاری و آبیاری مداوم. (به نقل از پست آجر به آجر رضا بهرامی‌نژاد).  ما هم آرام آرام یک حلقه خوب خواهیم ساخت، آجر به آجر. آجرهایش را با کمک همه شما دوستان روی هم قرار خواهیم داد تا ماندگاری خود را به ارمغان بیارویم.

جلسات باز نرم افزاری تبریز

اولین شرکت‌کننده خانم در جلسات

ما باز مانند هر هفته، هفته بعد نیز منتظر یاران قدیمی و جدید خود خواهیم بود. اما هفته بعد شما هم منتظر ما باشید. شاید برای شما هم هدیه‌ای داشته باشیم.

چگونه باهم یاد بگیریم؟

یک روز در هفته ما در جلسات باز نرم افزاری دور هم جمع می شویم و سعی می کنیم در این جلسات باهم یاد بگیریم. همه ما در یادگیریهای فردی، دارای شیوه خاص و اغلب منحصربفرد هستیم و به صورت انفرادی شاید یادگیرندهای خوب باشیم. ولی زمانیکه ما باهم به عنوان یک گروه دور هم جمع می شویم، شاید دیگر خصوصیات فردی زیاد به کار نیاید و ما آن کارایی فردی را نداشته باشیم. یکی از دغدغه های اصلی من از زمان تشکیل این جلسات موضوع یادگیری جمعی بود و اینکه چگونه میزان موثر بودن این جلسات را افزایش دهیم. خوشحال خواهم شد که دوستان دیگر تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارند تا ما را در رسیدن به هدفمان کمک کنند. البته ما نیز تجربیات خود را ثبت خواهیم کرد تا با دیگر دوستان در رسیدن به هدف مشابه شریک شویم.

یکی از کتابهای که واقعا از مطالعه آن لذت می برم، کتاب  پنجمین فرمان (The fifth discipline)  می باشد. در این منبع بحث خوبی بر روی موضوع یادگیری جمعی صورت گرفته است. یکی از عناوینی که در این کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته، بررسی عناوین “گفتگو” و “مباحثه” می باشد. که من به دلیل اهیمت این موضوع، به قسمتهای از آن در پایین اشاره می کنم. و امیدوارم که بتوانم گفتگو و مباحث مفیدی را در جلسات خود تجربه کنیم.

یادگیری جمعی عبارتست از فرآیندی که طی آن ظرفیت اعضای گروه توسعه داده شده و به گونه ای هم سو شود که نتایج حاصله آن چیزی باشد که همگان واقعاً طالب آن بوده اند. این یادگیری بر یک قاعده استوار است و آن عبارت از قاعده آرمان مشترک است. در عین حال رکن اصلی دیگر، قابلیت های شخصی است. چرا که گروههای توانا از افراد توانا تشکلیل شده اند. اما آرمان مشترک و استعداد فردی به تنهایی کافی نیست. جهان مملو از گروههایی از افراد با لیاقت است که برای مدت زمانی دارای یک خواسته و آرزوی مشترک بوده اند و پس ار آن به واسطه شکست در یاد گیری از بین رفته اند.

ما چگونه به هدف خود یعنی یادگیری جمعی دست بیابیم؟ شاید پاسخهای متعددی می توان به این سوال داد ولی یکی از بهترین پاسخ ها و ساده ترین آنها مباحثه و گفتگو می باشد. معنا و مفهوم گفتگو و مباحثه چیست و این دو چه تفاوتی با یکدیگر دارند. “گفتگو” عبارت از ابراز خلاق و آزادنه مسائل اساسی و پیچیده و گوش سپردن عمیق به نقطه نظر دیگران است. اما از طرف دیگر در “مباحثه” نقطه نظرهای متفاوت ارائه شده و از آنها دفاع می شود. هدف از این کار عبارت از یافتن بهتر نقطه نظر ممکن برای پشتیبانی از تصمیمهایی است که در هر زمان اتخاذ می شود. اما اکثر گروهها فاقد توان تمیز و تشخیص بین این دو و حرکت از یکی به سوی دیگری است. پس در پایین این دو واژه را بیشتر مورد بررسی قرار خواهیم داد تا با مفهوم واقعی آن دو و تفاوتها آن بیشتر آشنا شویم تا آنها را به طور صحیح در یادگیریهای جمعی خود بکار گیریم.

واژه “بحث” در زبان با انگلیسی با کلمه “تضارب و تصادم” دارای یک ریشه مشترک می باشند. این معنی چیزی نظیر بازی پینگ پنگ را به ذهن متبادر می سازد که در آن دو طرف دائما توپ را بین خود، رد و بدل می سازند. بنابراین موضوع مورد علاقه از نظر افراد شرکت کننده در بحث مورد تجزیه و تحلیل و موشکافی واقع می شود. واضح است که این امر، مسئله ایست ثمربخش. اما از سوی دیگر  منظور و مقصود نهایی در بازی، بردن است و در این مورد نیز بردن عبارتست از اینکه نقطه نظر یک نفر توسط سایر افراد پذیرفته شود. شما ممکن است هرازگاهی قسمتی از نظر دیگران را به جهت تقویت نقطه نظر خود بپدیرید. اما اساسا مایل هستید که نظر شما بر دیگران فائق آید. تاکید شدید بر پیروزی و فائق آمدن بر دیگران، با دلبستگی شدید به تحصیل حقایق سازگاری نمی باشد.

واژه گفتگو از ریشه یونانی “دیالوگس” می آید. “دیا” به معنی “درون” و “لوگس” به معنی “کلمه” و یا به بیانی روشنتر، “معنی”. هدف گفتگو، عبارت از رسیدن به مرحله ای ورای تک تک افراد است. در یک گفتگو، هیچ کدام از ما به دنبال پیروزی نیستیم. چرا که اگر کاری را درست انجام دهیم، همگی پیروز شده ایم. بر این اساس نوع جدیدی از خرد به منظه ظهور می رسد که بر پایه بوجود آمدن یک معنی مشترک استوار است. دیگر نمی توان گفت که افراد در جبهه مقابل یکدیگر قرار دارند. همچنین نمی توان مدعی شد که با یکدیگر در تعامل قرار گرفته اند، بلکه آنچه رخ می دهد این است که ایشان در دریایی از معانی مشترک غوطه وار شده اند که قادر است هر لحظه تغییر یافته و پرورش یابد.

در گفتگو، یک گروه مباحث غامض و پیچیده را از زوایای مختلف بررسی می کنند. افراد هر یک برای خود واجد فرضیاتی هستند که آنها را آزادنه برای یکدیگر مطرح می سازند. حاصل اینکار بیان آشکار و آزادنه عمیق ترین افکار و تجربیات افراد مختلف است که از نقطه نظر تک تک ایشان، بسیار وسیع تر است.

گفتگو و مباحثه، تقریبا مفاهیمی هستند که روبرو یکدیگر قرار دارند. پس چگونه باید این دو را در کنار یکدیگر بکار گیریم و تعادل را بین آنها حفظ کنیم؟

در یادگیری جمعی، مباحثه همراه ضروری گفتگو است. در مباحثه نقطه نظر متفاوت مطرح شده و از آنها دفاع می شود و این امر ممکن است منجر به ارائه تحلیلی مفید نسبت به کل موقعیت گردد. در مباحثه، نقطه نظر متفاوت به عنوان ابزاری جهت کشف نقطه نظری مطرح می شود. در مباحثه، تصمیمهایی اتخاذ می شود. در گفتگو موارد پیچیده شکافته می شود اما وقتی که گروهی باید به نتیجه ای برسد و باید تصمیمی اتخاذ شود، بحث ضروری خواهد بود. بر مبنای تحلیلی که مورد پذیرش گروه قرار گرفته باشد، لازم است که گزینه های مختلف مورد سنجش واقع شده و نگرشی برتر انتخاب شود. این نگرش منتخب ممکن است یکی از گزینه هایی باشد  که از ابتدا مطرح شده و یا اینکه در طول بحث حاصل شده باشد. مباحثات سازنده منجر به یک نتیجه و یا جهت اقدام خواهند شد. اما از سوی دیگر گفتگو معمولاً متنافر است و در آن توافقی حاصل نخواهد شد. بلکه دستاوردی غنی تر نسبت به موارد پیچیده و غامض حاصل خواهد شد. هم گقتگو و  هم بحث ممکن است به جهات جدیدی از اقدامات، منتهی شوند اما اقدام معمولا مرکز توجه بحث است. حال آنکه در گفتگو به عنوان یک محصول جنبی تلقی شود.

ما باید به عنوان یک گروه یادگیرنده باید یاد بگیریم که چگونه بین بحث و گفتگو حرکت کنیم. هر کدام برای چه اهدافی بکار می روند و چه تفاوتهای باهم دارند.

ما یک حلقه نرم افزاری هستیم

همیشه خدا ادبیاتی ها یک چیزی داشتند که همیشه در درون خودم یک چیزی شبیه احساس حسودی به آنها داشتم. ادبیاتی ها چیزی به نام حلقه ادبی دارند که خیلی راحت دور هم جمع می شوند، نوشته های خود و دیگران را می خوانند نقد می کنند و نمی دانم شاید خیلی کارهای لذت بخش دیگر، چون هیچ وقت توی یک حلقه واقعی نبودم و فقط توی مصاحبه های قدیمی های ادبیات در مورد این حلقه ها خوانده ام. حسودی من به این خاطر بود که همیشه دوست داشتم یک حلقه داشته باشیم که نرم افزاریها بشنیند در مورد بحثهای فنی صحبت و بحث کنند و دیدگاههای مختلف را از دیدگاه خود نقد و بررسی کنند ولی نداشتیم.

اما نه، مثل اینکه قضییه می خواهد کمی فرق کند. چند ماه قبل با اسد صفری صحبت می کردیم و در این صحبت قرار شد جلسات هفتگی به نام جلسات باز نرم افزاری تبریز برگزار کنیم که همه علاقمندان و توسعه دهندگان نرم افزاری بتوانند دور هم جمع شوند و در مورد موضوع های مختلف بحث و تبادل نظر کنند. تقریبا از حدود سه ماه قبل این جلسات آغاز شد و هر هفته روی یک موضوع بحث و تبادل نظر می شود. موضوعات هفته بعد نیز با نظر و توافق همه دوستان حاضر در جلسه  مشخص می شود. ما سه شنبه این هفته جلسه دهم را برگزار کردیم و این جلسه از چند جهت متفاوت بود اول اینکه تعداد جلسات ما ۲ رقمی شد. البته جا دارد از همه بچه های شرکت ساماندهی اطلاعات نارمند بخصوص آرش میلانی عزیز تشکر کنم که تقریبا تمام جلسات در محل شرکت نارمند و با هماهنگی آرش تشکیل شده است. اما جلسه دهم از یک جهت دیگر نیز برای من لذت بخش بود و آن نحوه بحث و گفتگو روی موضوع جلسه بود یک بحث و گفتگوی واقعی و کارشناسانه. البته این شیوه از قبل هماهنگ نشده بود و اولین تجربه ما در این جلسات به این شیوه بود که امیدوارم هر هفته نسبت به هفته بعد بهتر بشویم.

دیگر من آن حس حسودی را به ادبیاتی ها ندارم. چون دیگر ما خودمان یک حلقه داریم، حلقه ای که هر هفته نسبت به هفته بعد پربارتر می شود. ما در این جلسات منتظر همه دوستان و علاقمندان به بحث و گفتگو هستیم. موضوع، محل و زمان تشکیل جلسات را از صفحه ما روی فیس بوک می توانید دنبال کنید.