بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘حرفه‌ای’

وای چقدر حرفه‌ای!

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۶ دیدگاه

تصور کنید ما گروهی از کوه‌نوردان حرفه‌ای هستیم اما با یک سری از تفاوتها. بعضی از ماها برای رسیدن به قله مسیرهای صخره‌ای را ترجیح می‌دهیم ، بعضی مسیرهای با شیب تند، بعضی مسیرهای سرسبز و پردرخت را و …. هر کدام از این انتخابها مهارتها و ویژگیهای بدنی متفاوتی را نیاز دارند که ماها در طول سالیان متوالی بدست آوردیم و الان در نقطه‌ای قرار داریم که خیلی‌ها ما را به عنوان کوه‌نوردهای حرفه‌ای قبول می‌کنند.

اما برای اینکه واقعا حرفه‌ای نامیده بشویم داشتن مهارتهای حرفه‌ای به تنهای کافی نیست و ما باید در مرتبه اول رفتار حرفه‌ای داشته باشیم. یک دوست که می‌خواهد شروع به کوهنوردی بکند به ماها مراجعه می‌کند تا در طی مسیرش به سمت موفقیت او را کمک کنیم. نفر اول با توجه به تجربه‌ای که در این سالها کسب کرده نکاتی را به آن دوست پیشنهاد می‌کند. دوست تازه‌کار سراغ نفر دوم می‌رود، پیشنهاد نفر دوم بعد از شنیدن پیشنهادات نفر اول این هست که اگر می‌خواهی کوهنورد حرفه‌ای بشوی پیشنهاد و حرف‌های دوست اول را فراموش کن و مسیری که من بهت پیشنهاد را می‌کنم طی کن. شاید پیشنهاد نفر سوم هم این باشد که چیزهای که تا الان را شنیدی کنار بگذار و مسیر رسیدن به هدف فقط از طریق مسیر پیشنهادی من هست. و این داستان شاید ادامه داشته باشد.

داستان دوست تازه‌کار اتفاقی است که افتاده است و بارها تکرار شده است و تکرار خواهد شد. اما سوال اساسی این است که چرا گروهی از افراد حرفه‌ای باید فکر کنند تنها مسیری که آنها پیشنهاد می‌کنند به سرانجام می‌رسد؟ چرا ما عادت به شنیدن نداریم و همانند بعضی از پزشکان اول کاری که می‌کنیم دفترچه را می‌گیریم و با شنیدن اول کلمه شروع به نوشتن نسخه می‌کنیم؟ شاید اگر به حرفهایش گوش کنیم و رفتار حرفه‌ای داشته باشیم به او بگویم که پیشنهاد دوست قبلی برای تو بهترین هست و یا او را به یک دوست دیگر معروفی کنیم و یا حتی به او بگویم هدفی که تو انتخاب کردی با مهارت‌ها و داشت‌هایت در یک راستا نیست.

یادمان باشد که ما با نفی کردن دیگر دوستان و همکاران حرفه‌ای نامیده نخواهیم شد. بلکه ما با اخلاق حرفه‌ای و آگاهی به ناکامل بودن هر موجودی و احترام به داشت‎های دیگر دوستان می‌توانیم تلاش کنیم تا حرفه‌ای نامیده بشویم.

من و ابهاماتم از کار حرفه‌ای

اپیزود اول

  • شرایط کاری آنجا که سخت نیست؟
  • هاها، آنجا کار چند هفته‌ای را نوی چند ماه تحویل میدادم. اصلا من همانجا بود که زبانهای ترکی استانبولی و انگلیسی را یاد گرفتم.

اپیزود دوم

  • من کم‌کاری نمی‌کنم، دقیقا به اندازه پولی که به هم می‌دهند کار می‌کنم. پس کار چند روز را تا چند هفته کش می‌دهم.

اپیزود سوم

یکی از جمعه‌های پاییز توی جلسات باز نرم‌افزاری تبریز ما روی انتظارات برنامه‌نویس‌ها از کارفرماها باهم بحث و گفتگو کردیم. اکثر دوستانی که توی آن جلسه بودند دوست داشتن که محدودیت ساعت کاری برای حضور در شرکت نداشته باشند و تعهد اصلی‌شان این باشد که وظیفه خود را در زمان مشخص شده تحویل بدهند و خودشان این اختیار را درباره نحوه، تکنیک و زمان انجام کار داشته باشند.

جلسات باز نرم‌افزاری تبریز

موضوع جلسه آن هفته پیشنهاد من بود چون دوست داشتم دلایلی که بعضی از دوست‌ها تمایلی به کار توی شرکت‌ها را ندارند برایم روشن بشود. نتیجه این بحث و گفتگو برای من یک عبارت بود، “خودمختاری”.

سه قسمت بالا قسمتی از شنیده‌ها و بحث‌های بود که ما با بعضی از دوستان عزیز داشتیم ولی وقتی من این قطعات و بعضی از گفتگوها دیگر را کنار هم قرار می‌دهم با تناقض و سوال روبرو می‌شوم و پیش خودم فکر کردم شاید با نوشتن و بحث در مقیاس بزرگتر بتوانم به جواب سوالات خود برسم.

دوستی که در قسمت اول به آن اشاره شد در یک شرکت خوب از لحاظ اقتصادی کار می‌کرد و از حقوقی که دریافت می‌کرد راضی بود ولی باز وظیفه‌ای که به عهده‌ش بود را تا حد ممکن عقب می‌انداخت. دوست مثال دوم همان رفتار دوست اول را دارد با این تفاوت که از حقوق دریافتی خود ناراضی هست. آیا با افزایش حقوق نفر دوم می‌توان کارایی آن فرد را در طولانی مدت بالا برد؟ به نظر من شاید فرد دوم کارایی خود را در کوتاه مدت بالا ببرد ولی به احتمال زیاد بعد از مدتی داستان فرد اول برای فرذ دوم نیز تکرار خواهد شد. نظر شما چیست؟

Episode

 خودمختاری! . آدمی حتی از شنیدن کلمه اختیار و آزادی حس خوب پیدا می‌کند چه برسد به داشتنش. این موارد امروزه از محرک‌های اصلی برای انگیزش تیم‌ها و افراد هست. گوگل، فیس‌بوک، تیم‌های چابک، سازمانهای افقی و … یکی از عناصر اصلی که به کارمندان و تیم‍‌های می‌دهند خودمختاری هست. حتی ما سیستمی به نام “محیط کاری نتیجه‌گرا” (ROWE) را داریم که خودمختاری افراطی را توصیه می‌کند. در این سیستم مردم زمانبندی ندارند، هر وقت بخواهند سرکار می‌روند. موظف نیستند سر ساعت خاصی در دفترشان باشند، یا اصلا بروند. اونا فقط باید کارشان را انجام بدهند. چطور این کار را انجام می‌دهند، کجا انجام می‌دهند، کاملن بستگی به خودشان داره. جلسات در این نوع محیط‌ها اختیاری است. و در نهایت بازدهی در همه زمینه‌ها بالا می‌رود.

آیا می‌توان سیستم‌های مشابه را در جامعه خودمان پیاده سازی کرد و به نتایج مشابه رسید؟ آیا ما در تیم‌های خودمان خودمختاری و اختیار نداریم؟ در گوگل و بسیاری از شرکت مدرن شما می‌توانید بیست درصد مدت زمان کاری خود را صرف پروژه‌های که دوست دارید بکنید، اختیار این مدت با خودتان هست. فرد اشاره شده در مورد اول هشتاد درصد مدتش را به کاری که دوست داشته اختصاص داده و نتیجه حاصل از این کار برای گوگل چیزی می‌شود مانند جی‌میل و برای نمونه خودمان یک هفته مرخصی و مسافرت به استانبول. افرادیکه به خاطر وجود محدودیت‌ها در شرکت‌ها تمایل زیادی به فریلنسر بودن دارند و آزادی و اختیاری را که می‌خواهند بدست می‌آورند ولی گروه بزرگی از آنها کاری را که برای انجام به عهده گرفتن حتی با ماه‌ها تاخیر تحویل می‌دهند، از انتهای این داستان چه چیزی را می‌توان برداشت کرد؟

گاهی توی ذهن خودم جامعه و کار حرفه‌ای را توی این تصویر از فوتبال حرفه‌ای این مملکت خلاصه می‌کنم بازیکنان دوست دارند، امکانات، حقوق  و … حرفه‌ای بگیرند و همه با آنها به صورت حرفه‌ای رفتار کنند اما دریغ از رفتار و مهارت حرفه‎ای متقابل. شاید توی این پست من بیشتر نیمه خالی لیوان را دیدم چون به نظر من حجم بیشتر لیوان خالی هست. دوست دارم دیدگاهها و نظرات شما را هم درباره این سوالات بدانم.